در محدوده ی غزلیاتی که در این مقاله بررسی شد شش بار سایه ، سه بار پرسونا ، پنج بار آنیموس ، پنج بار من ، هفت بار فرامن ، یک بار احساس حقارت ، دو بار عقده برتری جویی دو بار اصل برتری جویی ، یک بار هدف وغایت زندگی ، ودوبار هم نظریه خود خلاق دیده شد .
البته نمی توان گفت که تمام غزلیات به همین الگو هستند و این ها تنها نتایجی ست که از میزان محدودی غزل گرفته شده است .
با این وجود می توان نتیجه گرفت که با توجه به تعداد " فرامن " موجود در غزلیات مولانا که هفت بار است مولانا شخصیت بسیار احساساتی داشته و بیشتر غزلیات او احساسی است . در صورتی که نقطه ی مقابل " فرامن " یعنی " آنیموس " در این محدوده ی تحقیقاتی حدود پنج بار مشاهده شده است . پس می توان گفت که او کمتر از خشونت در غزلیاتش استفاده مکیکرده و غزلیات حماسی او بسیار کمتر بوده است .
با توجه به تعداد کم " پرسونا " متوجه میشویم که او در غزلیاتش کمتر به نقاب زدن در جامعه روی آورده و بیشتر همرنگ با جامعه بوده . و همچنین با توجه به تعداد " من " که پنج بار دیده شده و نقطه ی مقابل آن که " نهاد " است سه بار دیده شده می توان نتیجه گیری به عمل آورد که بخش " من " مولانا در بیشتر اوقات توانسته بخش " نهاد " او را سرکوب کند و مانع انجام خواسته ها و هوس های دل او شده است .
همچنین می توان با توجه به تعداد " سایه " در این غزلیات که حدودا شش مرتبه بوده است نتیجه گرفت که مولانا مانند هر انسان دیگری کمبود هایی در زندگی داشته که او را آزار میداده است و از آن ها در غزلیاتش سخن گفته .
در این پروژه همه ی افراد می توانند مخاطب ما قرار بگیرندبه دلیل این که همه ی افراد مخصوصا ایرانی ها باید با افراد بزرگی همچون مولانا آشنا باشند . اینکه دیگر آفردا با فرهنگ غنی ایرانی آشنا شوند و مردم ایران هم حداقل کاری که می توانند بکنند آن است که شاعران خویش را بشناسند واجازه ندهند که ملت های دیگر شاعران ما را جزء افتخارات خود قرار دهند این پروژه که در واقع به نوعی مولوی شناسی هم بود باید مخاطب همه ی مردم مخصوصا ایرانی ها قرار بگیرد در واقع هدف از انجام این پروژه تبیین فرآیند معنا بوده است برای اینکه بفهمیم مولانا هدفش از سرودن این غزلیات چه بوده است . تا بتوانیم شخصیت مولانا را جور دیگری به مردم معرفی کنیم .
